تبليغاتX
دلم می خواهد ببارم

 

ستايش براي خداست كه ما را به سپاس خود رهنمون گرديد، و بدان اهليت بخشيد تا از شكرگزاران احسان او باشيم.، و بر اين كار، ما را پاداش نيكوكاران دهد.

ستايش براي خداست كه دين خود را به ما عطا فرمود، و ما را به آيين خود ويژه گردانيد، و به راه‌هاي احسان خويش پويا ساخت تا به فضل نعمت او به سوي خشنودي‌اش روانه شويم؛ ستايشي كه آن را از ما قبول كند و به سبب آن از ما راضي شود.

 

ستايش براي خداست كه ماه خود، ماه رمضان، را از جمله راه‌هاي احسان قرار داد، كه ماه روزه، ماه اسلام، ماه پاكيزگي از آلودگي‌ها، ماه رها شدن از گناهان و ماه شب‌زنده‌داري است؛ ماهي كه قرآن در آن نازل گرديده، قرآني كه راهنماي مردم و نشانه‌ي آشكار هدايت و جدا كننده‌ي حق از باطل است.

پس به سبب حرمت‌هاي فراوان و فضيلت‌هاي نمايان كه براي اين ماه مقرر داشت، برتري آن را بر ديگر ماه‌ها عيان فرمود. براي بزرگداشت آن، چيزهايي را كه در ماه‌هاي ديگر حلال كرده بود، در اين ماه حرام گردانيد، و خوردني‌ها و آشاميدني‌ها را غدغن كرد، و براي آن زماني معين قرار داد، كه نه اجازه مي‌دهد آن زمان معين پيش انداخته شود، و نه مي‌پذيرد كه به تاخير افتد.

آن‌گاه يكي از شب‌هاي اين ماه را بر شب‌هاي هزار ماه ديگر برتري داد و نام آن را «شب قدر» نهاد؛ شبي كه در آن فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان بر هر يك از بندگان او كه بخواهد، با تقدير بي‌تغيير الهي كه براي هر كاري در نظر گرفته شده، فرود مي‌آيند.

 

خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را در اين ماه بر اوقات نمازهاي پنج‌گانه آگاهي ده؛ با احكام و شرايط آن كه مقرر فرموده‌اي، و واجباتش كه لازم گردانده‌اي، و وظايفي كه به آن‌ها موظف كرده‌اي، و هنگامه‌هايي كه براي آن‌ها قرار داده‌اي.

 

ما را در نماز، با كساني برابر ساز كه مراتب بلند آن را دريافته اند و اركان آن را حفظ مي‌كنند و آن را در وقت خود، به شيوه‌ي بنده و فرستاده‌ي تو كه درودهاي تو بر او و خاندانش باد- در ركوع و سجود و همه‌ي فضليت‌‌هاي آن با كامل‌ترين وضو و در نهايت خشوع به جاي مي‌آورند.

ما را موفق كن كه در اين ماه با انجام دادن كارهاي نيك و پسنديده خود را به تو نزديك‌تر سازيم.

 

خدايا، من از تو مي‌خواهم كه به حق اين ماه، و به حق هر فرشته‌اي كه او را مقرب خود ساخته‌اي، و هر پيامبري كه او را به رسالت فرستاده‌اي، و هر بنده‌ي صالحي را كه برگزيده‌اي و او از آغاز تا انجام اين ماه در عبادتت كوشيده است، بر محمد و خاندانش درود فرستي و ما را شايسته‌ي آن كرامت كني كه به دوستان خود وعده فرموده‌اي ، و به رحمت خود ما را در صف آناني درآوري كه بالاترين مرتبه‌هاي بهشت را سزاوارند.

صحيفه سجاديه، فرازي از دعاي 46

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:29 توسط باران |

 

 

 

 

خدايا اين جمعه هم گذشت و ياس زهرا(س) رخ ننمود، خدايا تو خود گفته‌اي كه سحرهاي جمعه نيكوترين زمان براي استجابت دعاست؛ من سحرگاه اولين آدينه‌ي اين ماه مبارك، ماه رمضان را براي نيايش با تو برگزيدم، دراين سحر دعا كردم كه از ياد نبرم عهدي را كه در ازل با تو بسته‌ام، دعا كردم كه از عاشقان حقيقي مهدي(عج) گردم، خواستم امام زمانم بيايد؛ آري از تو خواستم تا اجابتش كني...

پروردگارا در اين سحر نداي مؤذن را در غربت شنيدم؛ نواي نايي سوخته ز فراق ياررا، و صداي دلي دور از دلدار را.

مهربانا آيه‌ي شريفه‌ي "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن" در وصف اين ماه است، پس اگر در ماه رحمت و بركتت نجويمش، كدامين ماه لياقت قدوم سبزش را داراست؟!

خدايا رمضان از نفحات توست؛ من خود را در آماج اين نسيم رحمت قرار مي‌دهم تا سرشار گردم از لطفت و دريابم آنچه را كه تا حال لياقت دركش را نداشته‌ام.

برسان ظهورش را كه دوري از او براي دل سوخته ز هجرش، در بهار قرآن  طاقت‌فرسا تر از هر زمان ديگري مي‌آزاردم...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 10:30 توسط باران |

روشندلي را ديدم كه تمام دنيا را مي‌خواند؛ گل‌ها را، شاخه‌هاي طلايي گندم را، صداي داركوب را و حتي سنگ‌هاي كف رودخانه را. مي‌خواند تا پيدا كند خدايش را تا با او بگويد ناگفته‌هاي اعماق وجودش را؛ ومي‌يابد محبوبش را و مي‌گشايد عقده‌هاي درونش را.

اما من نگشته‌ام تا بيابم وجودي را كه هر لحظه مي‌خواندم. صدايش را شنيده‌ام، صدايي رسا، آوايي طنين افكن، نوايي كه مست مي‌كند هر شنونده را. مي‌خواندم هر شب و روز، مي‌دانم او مرا يافته است؛ او در آغوشم گرفته است، وگرنه من چگونه گرماي وجودش را احساس مي‌كردم ؟! اگر او را نداشتم چه مي‌كردم؟ خدايا، من جواب اين سئوال را نمي‌دانم تو پاسخم ده. تو بگو من بي تو يعني چه؟!

آخر تا معشوقي نباشد عاشقي معنا ندارد، تا ربي نباشد مربوبي نخواهد بود، تا اربابي نباشد بندگي از براي كيست؟. پروردگارا مرا درياب چون گذشته كه سخت خسته از توفان روزگارم. خداوندا تا چون تويي دارم روا نباشد خانه‌اي ديگر را براي  پناه گرفتن جستجو كنم، روا نباشد جز از تو ياري خواهم؛ پس اي مهربان‌ترين مهربان‌ها مرا درياب...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:56 توسط باران |

مهدي جان اين جمعه هم گذشت و تو نيامدي، گذشت و ديگر باز نمي‌گردد؛ اين بار به انتظار نشستنت را حتي نظاره‌گر نبودم، اين بار دلتنگي‌ات را چون هميشه تجربه نكردم؛ شايد اين بار لياقت عشق به معشوق عاشقان را نداشته‌ام...

و مي‌دانم؛ مي‌دانم كه باز نمي‌گردد اين جمعه و ديگر نخواهمش ديد اين پله‌ي انتظار را. اما اميدوارم لياقت درك آدينه‌هاي پا به عرصه نگذاشته را داشته باشم و روزي را دريابم كه در جمع عاشقانت ورودت را جشن گرفته‌ايم...

دعا براي تعجيل در ظهور مهدي(ع) امري است واجب بر همگان، پس هر روز و هر لحظه به شوق آمدنش نداي "اللهم عجل لوليك الفرج" را فرياد مي‌كنيم، باشد كه به عاشقان حقيقي‌اش بپيونديم.

  

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:34 توسط باران |

مهدي جان امشب هر كجا را كه مي‌نگرم شادي و سرور است، زوج‌ها امشب را براي عهد بستن برگزيدند، فرشتگان امشب را براي هبوط انتخاب كرده‌اند، آل طه امشب بي‌مانند به هيچ شبي مي‌بخشند، لب زهرا سلام‌الله عليها را لبخند زينت‌گر است، دل ما را تو زينت كن...

خدايا اين چه غوغايي است كه هر كس از هر نژادي، به هر رنگي، دلي شادتر از هر زمان دارد؟! خدايا مي‌دانم، خوب مي‌دانم، جمعه‌ايي نه چندان دور نداي "انا بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين " همه‌ي جهان را عطرآگين مي‌كند اما آيا مي‌شود آن جمعه دهم شهريور هزار و سيصد و هشتاد وشش باشد؟ آري همين جمعه؟!!!

آيا مي‌شود ما در ركاب او با سرفرازي به ياريش بشتابيم؟ با تمام وجودم دعا مي‌كنم كه اتفاق بيافتد و بيايد آن روز پر از ايمان و غرور. به اميد وعده‌ي يار هر شب و روز در هجرانش مي‌گريم و براي ظهورش دعا مي‌كنم. 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 21:14 توسط باران |

مي‌دوني يكي از بچه‌ها فردا داره مي‌ره مشهد، مي‌دوني يعني چي؟ نمي‌دوني ديگه.

به تقويمت نگاه كن چارشنبه تولد امام زمان عليه‌السلامه. بذار بهتر برات بگم، تا حالا ديدي يه باباي مهربون اونم نه از نوع زمينيش روز تولد فرزندش شادماني نكنه؟ نه تنها خودش شاده همه رو هم مجبور مي‌كنه كه شاد باشن به هر گدايي كه دره خونه‌اش رو بزنه اونقدر مي‌بخشه كه همه تعجب مي‌كنن؛ حالا امام رضا عليه‌السلام هم براي فرزندش، براي ياس زهرا سلام‌الله عليها، براي سوگولي اهل بيت سلام‌الله عليه تولد گرفته و ...

يه سري از شيعيانش رو هم دعوت كرده. اين حسرت نداره ؟ داره ديگه، گريه داره واقعا هم گريه داره. خوش به حالشون، كاش براي ما هم اونجا دعا كنن، كاش...

تو خود اي گوهر يكدانه كجايي آخر       كز غمت ديده‌ي عالم همه دريا باشد

از بن هر مژه‌ام اشك روانست بيا           اگرت ميل لب جوي و تماشا باشد

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 21:9 توسط باران |

ولادت حضرت علی اکبر (ع) مبارک

در ضمن روز جوان بر همه ی جوانان، بخصوص وبلاگ نویس ها مبارک باشه.

+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 23:44 توسط باران |

همسفر:

كشتي در طوفان شكست و غرق شد. دو مرد فقط مي‌توانستند به سوي جزيره‌ي كوچك بي آب و علفي شنا كنند و نجات يابند. دو نجات يافته ديدند هيچ نمي‌توانند بكنند. با خود گفتند بهتر است از خدا كمك بخواهيم. دست به دعا شدند. براي اين كه ببينند دعاي كدام بهتر مستجاب مي‌شود به گوشه‌اي از جزيره رفتند. نخست از خدا غذا خواستند. فردا، مرد اول، درختي يافت و ميوه‌اي بر آن، آن را خورد. سرزمين مرد دوم چيزي براي خوردن نداشت. هفته‌ي بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا كشتي ديگري غرق شد، زني نجات يافت و به مرد رسيد. در سمت ديگر، مرد دوم هيچ كس را نداشت. مرد اول از خدا خانه، لباس و غذاي بيشتري خواست، فردا، به صورتي معجزه‌وار، تمام چيزهايي كه خواسته بود به او رسيد. مرد دوم هنوز هيچ نداشت. دست آخر، مرد اول از خدا كشتي خواست تا او و همسرش را با خود ببرد. فردا كشتي‌اي آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست بدون مرد دوم ، به همراه همسرش از جزيره برود. پيش خود گفت، مرد ديگر ختما شايستگي نعمت‌ها ي الهي را ندارد، چرا كه درخواست‌هاي او پاسخ داده نشد (پس همينجا بماند بهتر است). زمان حركت كشتي، ندايي از آسمان پرسيد: «چرا همسفر خود را در جزيره رها مي‌كني؟». پاسخ داد: «اين نعمت‌هايي كه به دست آورده‌ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست كرده‌ام. درخواست‌هاي او كه پذيرفته نشد، پس لياقت اين چيزها را ندارد».ندا، مرد را سرزنش كرد: «اشتباه مي‌كني، زماني كه تنها خواسته او را اجابت كردم ، اين نعمت‌ها به تو رسيد.» مرد با حيرت پرسيد: « از تو چه خواست كه بايد مديون او باشم؟.» «از من خواست كه تمام خواسته‌هاي تو را اجابت كنم.»

+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 23:24 توسط باران |