

پروردگارا
در جان من آزادگی،
در روحم بی نیازی،
در قلبم اطمینان،
در کارهایم یکرنگی،
در چشمم نور
و...
در دینم روشن بینی بگذار.






یا ارحم الراحمین
می بارد، قطرات باران از آسمان عرش الهی به نشانه ی لطف بی کرانش زمین را می نوازد؛ آنجا که به آسمان نزدیکتر است آرام تر می نوازد زمین را، تا مبادا مقربان درگاهش آزرده خاطر گردند؛ آری در آنجا برف می آید...
و اینجا شاید چون مردمانش گناه کارترند، باران شدید به یاری آنها می شتابد تا کمی از آلودگی هاشان را شسته و پاکشان نماید؛ باران می بارد...

و کاش ببارد، ببارد تا آنجا که بشوید تمام آلودگی های روحی و جسمی را از زمین و زمینیان.
و شاید..
شاید آن جمعه فرا رسد که زمین را عدل و داد فرا می گیرد، آسمان نور باران می شود، و یوسف زهرا (سلام الله علیه) می آید...
یا رب

به پیشگاه امام رئوف رفتم؛ هرچند، من نرفتم او اجازه ی دستبوسی داد.
درقطعه ای از بهشت، دعا نمودم تا بیاید و کاش دعایم برآورده گردد...