تبليغاتX
دلم می خواهد ببارم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 0:39 توسط باران |

           

   

         

خطبه ی فدک از زبان فاطمه زهرا(سلام الله علیها) اینگونه ادامه پیدا کرد:

سپس حضرت زهرا(سلام الله عليها) فرمودند:

اي مردم! بدانيد من فاطمه‌ام، و پدرم محمد است-كه صلوات و درود خداوند بر او و خاندانش باد- آنچه كه در آغاز گفته‌ام، در پايان هم از آن سخن خواهم راند. در گفتارم ناراست نگويم و در كردارم راه خطا را نپويم «همانا پيامبري از ميان شما آمد كه رنج و محنت شما او را گران آمد، سخت به شما دل‌بسته است و بر مؤمنين مهربان وغمخوار است.»1، اگر او را بشناسيد خواهيد ديد كه او پدر من است و نه پدر زنان شما، و برادر پسرعموي من بوده، نه برادر مردان شما. چه پر افتخار است اين نسب.-درود خداوند او و خاندانش را شامل باد-.

او رسالت خود را به مردم ابلاغ و آنان را از عذاب خداوندي برحذر داشت. از روش مشركان روي‌گرداند، و گردنهايشان را(به ضرب تازيانه توحيد) كوفت، و حلقومشان را به سختي فشرد. او مردم را با دليل و برهان و اندرز سودمند به راه خدا رهنمون بود. شوكت بت و بت‌پرستان را درهم شكست، تا جمع آنها از هم گسيخت، و ظلمت شب تار زدوده شد و صبح ايمان دميد و بُرقَع و نقاب از چهره حقيقت به يك‌ سو فكند. زبان پيشواي دين به گفتار بازشد و عربده جوييهاي شياطين به خاموشي گراييد. افسر و تاج نفاق بر زمين فرو افتاد، گره‌هاي كفر و اختلاف گشوده شد، و زبان شما به كلمه اخلاص «لا اله الا الله» گويا شد؛ در حاليكه گروهي اندك بوديد و از ناداري و تهي‌دستي سپيدروي(و رنگ‌پريده) و شكم بر پشت چسبيده بوديد. «و شما، در آن روز بر كنار مغاكي از آتش بوديد.»2

از كمي نفرات همچون جرعه‌اي براي تشنه و لقمه‌اي براي خورنده و شكار هر درنده و لگدكوب هر رونده و پايمال هر رهگذري مي‌شديد. از آب گنديده و ناگوار مي‌نوشيديد و از پوست جانور و مردار سدِّ جوع مي‌نموديد. پست و ناچيز بوديد و «از هجوم همسايه و همجوار در هراس»4.

پس خداوند تبارك و تعالي محمد(صلي الله عليه و آله) (پيام‌آور خود) را به سوي شما گسيل داشت. او پس از آنهمه رنج‌ها كه ديد و سختي كه كشيد، شما را از ذلت و خواري رهايي بخشيد. رزم‌آوران ماجراجو، سركشان درنده‌خو، جهودان دين به دنيا فروش و ترسايان دور از حق از هر سو بر وي تاختند و با او نرد مخالفت باختند. «چون هر زمان آتش و اخگر به هيزم و هيمه فتنه افكندند، ‌خداوند آن را خاموش ساخت»4 و هرگاه شاخ شيطان نمايان مي‌گشت و يا مشركي دهان به ياوه‌گويي مي‌گشود، او برادرش علي(عليه السلام) را در كام آن مي‌افكند. علي(عليه السلام) هم در مقابل تا آن زمان كه بر مغز و سر مخالفان نمي‌كوبيد و بيني آنها را به خاك مذلت نمي‌ماليد، ترك امر نمي‌نمود. او در راه خدا كوشا، به رسول خدا نزديك و مهتر اولياي نصيحتگر، تلاشگر و كوشنده بود؛ و شما در آن هنگام در آسايش مي‌زيستيد و از امنيت برخوردار بوديد.

مترصّد تغيير جهت چرخ گردون عليه ما و گوش به زنگ اخبار بوديد. به هنگام كارزار عقب‌گرد مي‌كرديد و در ميدان نبرد فرار را بر قرار ترجيح مي‌داديد.

چون خداوند سراي پيمبرانش را براي پيامبر خود برگزيد و جايگاه برگزيدگانش را منزلگاه او ساخت، كينه‌ها و دورويي آشكار و پرده دين دريده شد. هر گمراهي مدعي و هر گمنامي سالار و هر ياوه‌گويي در كوي و برزن در پي گرمي بازار خويش، شيطان سر از كمينگاه خود به‌درآورد و شما را به سوي خود فراخواند؛ زيرا شما را آماده دعوتش و منتظر فريبش يافت! شما هم سبكبار در پي او دويديد و به آساني در دام فريبش خزيديد. آتش انتقام را در دلهاتان برافروخت. آثار خشم در چهره شما نمايان گرديد و سبب شد كه بر غير شتر خود داغ نهيد و در غير آبشخور خود وارد شويد. اين در حالي بود كه هنوز دو روزي از مرگ پيغامبرتان نگذشته سوز سينه ما خاموش نگرديده جراحت قلب ما التيام نيافته هنوز پيامبر خدا در دل خاك جاي نگرفته بود. بهانه شما اين بود كه در سر، برنخاستن فتنه را مي‌پروريد« و چه فتنه اي از اين بالاتر كه در دام آن گرفتار آمديد و كِشته‌ي خود را به باد داديد. پس آگه باشيد كه دوزخ ماواي كافران است.»5

 

 

            

 

 

شما كجا و فتنه خواباندن كجا؟ ناراست مي‌گوييد! و «راهي جز راه حق مي‌پوييد!»6 وگرنه كتاب خدا در ميان شماست! مطالب و موضوعاتش معلوم و احكام و دلايل آن روشن و درخشان، نشانه‌هايش نوراني و هويدا، نواهيش آشكار و اوامرش گوياست.

اما شما آن را به پشت سر افكنديد. آيا از كتاب خدا روي برتافته از آن اعراض مي‌كنيد؟ آيا داوري جز قرآن مي‌گيريد؟ يا به غير آن حكم مي‌كنيد؟

«ستمكاران، بد جانشيني را براي قرآن برگزيده‌اند.»7 «و هركس كيشي جز آيين اسلام را پذيرا گردد، از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت در زمره زيانكاران خواهد بود.»8

حتي شما آن مقدار درنگ و تامل نكرديد تا ستور و اسب سركش خلافت رام گردد و تسليمتان شود (كه به راحتي بتوانيد از آن سواري بگيريد) و زخم نفرتتان التيام يابد(و كينه و نفرتتان فروكش كند). آتش و اخگر در هيزم و هيمه فتنه افكنده، هيزمش را براي شعله‌ور شدن برهم زديد. آوا و نداي شيطان اغواگر را لبيك گفتيد و به خاموش ساختن انوار آيين حق و دين نوراني و از ميان برداشتن سنت پيامبر برگزيده، كمر بستيد. چنين ماند كه زدودن كف از روي شير را بهانه كرده آن را پنهاني تا به آخر سركشيديد. براي گوشه‌گير نمودن خاندان و فرزندان او در كمينگاه خزيديد. ما چاره‌اي جز شكيبايي نديديم، و همچون خنجر بر گلو خليده و تيغ سنان بر دل نشسته سكوت نموديم. شما مي‌پنداريد كه ما ارثي نداريم، «مگر رسم جاهليت را مي‌جوييد؟ براي مردم داراي يقين چه حكمي از حكم خدا بهتر است؟»9 آيا آگاه نيستيد؟ چرا، آگاهيد و همچون آفتاب درخشان براي شما روشن است كه من دختر اويم.

شما اي مسلمانان! آيا رواست كه ميراث پدرم به زور از من ستانده شود؟

آه! دردا! اي گروه مهاجر! چقدر عجيب و در عين حال سخيف است كه ارث پدرم مورد دستبرد و تجاوز قرار گيرد و من از آن محروم بمانم؟

اي فرزند ابوقحافه! خدا گفته كه تو از پدر ارث بري و من از پدر ارث نبرم؟ «چه سخن ناروايي!»10 آيا از سر عناد و لجاج كتاب خدا را ترك و به پشت سر افكنده‌اي؟ در حاليكه او مي‌فرمايد:«سليمان از پدرش داوود ارث برد.»11

و يا آنجا كه داستان يحيي فرزند زكريا-كه درود خداوندي شاملشان باد- را بازگو مي‌كند، مي‌فرمايد: «مرا از جانب خود فرزندي عطا كن كه وارث من و خاندان يعقوب باشد.»12

و نيز مي‌فرمايد:«به حكم كتاب خدا،‌خويشاوندان به يكديگر سزاوارترند.»13

و نيز مي‌گويد:«خدا شما را به فرزندانتان سفارش مي‌كند كه سهم پسر برابر سهم دو دختر است.»14

همچنين فرموده:«هرگاه يكي از شما را مرگ فرا رسد و مالي برجاي نهد، درباره پدر و مادر و خويشان به ديده انصاف سفارش كند؛ كه اين شايسته پرهيزكاران است.»15

شما به خيال باطل خود چنين پنداشته‌ايد كه من هيچ بهره و ارثي از پدر ندارم؟ و هيچ خويشاوندي و قرابتي ميان ما وجود ندارد؟! آيا خداوند آيه‌اي در خصوص شما فروفرستاده كه پدرم از آن خارج است؟ يا بر اين راي و نظريد كه پيروان دو كيش از يكديگر ارث نمي‌برند؟ و من و پدرم هر يك به آييني جدا سرنهاده‌ايم؟! يا اينكه دعوي آن داريد كه از پدر و پسرعمم به خاص و عام قرآن ورود بيشتري داريد؟!

 

حال كه چنين است، بگير آن را كه شتري است آماده و مهارزده و بر آن سوارشو! ليكن بدان در روز برپايي رستخيز تو را ديدار مي‌كند و بازخواستت مي‌نمايد و آن روز چه روزيست! وعده‌گاه، روز رستاخيز، داور خدا و خواهان محمد(صلي الله عليه و آله) است. در آن ساعت« گمراهان زيان خواهند ديد»16 اما چه سود كه پشيماني فايدتي نخواهد رساند:« كه براي هر خبر زماني معين است و به زودي خواهد دانست»17 كه «چه كسي به عذابي كه خوارش مي‌سازد، گرفتار مي‌آيد و يا عذاب جاويد بر سر او فرود مي‌آيد»18.

 

ادامه دارد...

 

1.   توبه 128 .

2.   آل‌عمران 103 .

3.   انفال 26 .

4.   مائده 64 .

5.   توبه ۴۹.

6.   انعام 95 و يونس 34 و فاطر 3 و غافر ۶۲.

7.    كهف 50 .

8.    آل‌عمران ۸۵.

9.    مائده 50 .

10.  مريم27 .

11.  نمل 16 .

12.  مريم6-۵.

13.  انفال ۷۵.

14.  نساء ۱۱.

15.  بقره ۱۸۰.

16.  جاثيه ۲۷.

17.  انعام ۶۷.

18.  هود 39.

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 22:0 توسط باران |


گل نرگس!

ترانه هایم را تنها برای تو می سرایم

و حضور لطیف توست که تارهای زخم خورده حنجره ام را التیام می بخشد

"من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست

که از آن دست که او می کشدم می رویم"

گل نرگس!

لحن خوش آوای قلبم گواه صادق وجود حضرت توست

"سحر بلبل حکایت با صبا کرد

که عشق روی گل با ما چه ها کرد"

گل نرگس!

اگر آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست و آنچه در بین آنهاست

بندگان خدایند ومطیع امر او

و اگر پس از عاشورای دهه شصت هجری پا بر جا ایستاده اند

و داغ این مصیبت عظمی طومار روزگار را در هم نپیچیده است

شکی نیست که این استقامت تنها به باور حضور و به امید ظهور توست

و گواه صادق ولایت پذیری شان

و اینچنین است که هستیم و حیات داریم

اگر حضرت معبود فرمود:

و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون

و اگروجود مبارک حضرت رضا علیه السلام از قول یکتای بی همتا چنین فرمود که:

"کلمة لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی"

و چنین افاضه فرمود که:

"بشرطها و شروطها و انا من شروطها"

پس حصن حصین کلمه لا اله الا الله به شرط ولایت شما امن است

و می توان یقین نمود که خلقت جن و انس جز در سایه ولایت شما

برای عبودیت حضرت حق نبوده و نیست

که وجود واجب الوجودش فرمود:

"و عزتی و جلالی انی ما خلقت سماء مبنیه و لا ارضا مدحیه

و لا قمرا منیرا و لا شمسا مضیئه و لا فلکا یدور

و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری

الا فی محبة هولا الخمسة الذینهم تحت الکسا"

ودر جای دیگر چنین:

"الا لاجلکم و محبتکم"

گل نرگس!

سلام بر تو و بر اجداد طاهرینت که حضرت حق در وصف منزلت شما

به عزت و جلال خویش ایراد قسم نموده است

سلام بر تو و بر اجداد طاهرینت.

گل نرگس!

امید و تنها امید است که تلاش را برایمان به ارمغان می آورد،امید ظهورت

اما نه امیدی که برای گشایش درهای فرو بسته ظاهر و باطن زندگی مان باشد،نه!

بلکه امید به حضور علنی وجود مبارکت که آن بزرگترین گشایش است

گل نرگس!

تو خود فرمودی که:

"فاکثروا الدعاء بتعجیل الفرج ،فهذا فرجکم"

نا جوانمردانه است که بخواهیم بیایی تا مرهم زخمهایمان باشی،آری نا جوانمردانه است

نا جوانمردان!

بس نبود این همه سالهای حرمان و جدایی؟! بس نبود؟!

دیگر چه رغبت است که حاجت دیگری بجوییم جز رشحات عطر دل انگیز ظهور در شامه جهان

گل نرگس!

رایحه خوش عدالتت بر مشام جهان و جهانیان وزیدن خواهد گرفت

گل نرگس!

اگر بوی خوش سبب فزونی عقل می گردد و اگر عقل آن چیزی است که در شان آن فرموده اند

"العقل ما عبد به الرحمن"

عقل آن چیزی است که خدای رحمان بوسیله آن عبادت می شود

پس تنها رایحه خوش وجود توست که در روزگار ظهورت

و آن هنگام که دستهایت همچون دستهای پدری مهربان

نوازشگر سر هایی خواهد شد که سجده گاهشان

در پشت مقام امن ولایت تو بوده است،

بر مشام جان خواهد رسید

وعقولمان را به سوی کمال راهگشا خواهی شد

و طنین عبودیت حضرت حق در فضای خلقت پیچیده خواهد شد

و انسان به آن شان و منزلت خواهد رسید که مخاطب این مبارک کلام باشد که:

"انی جاعل فی الارض خلیفة"

گل نرگس!

گامهایت آمدن بهاری نو را نوید می دهند

و آرزومندان را شوق وصال وجود مبارکت زنده می دارد

گل نرگس!

ای بر بلندای عدل علی ایستاده

نظاره ای کن به جان پر امید منتظرانت

چشم در انتهای جاده های انتظار دوخته ایم

و تلاشی جانکاه،مرکب جسممان را یاور روح بارانی مان می کند

گل نرگس!

دیر زمانی ست عهد می بندیم که رایحه وصالت را در فضا بپراکنیم

اما گاه گاهی می شود که سست پیمان شده و دل رئوفت را می آزاریم

اما نه از سر عناد،نه! خدا نکند!

نه از سر عناد،که از روی جهل مرکب و تو در توی اذهان مشوشمان.

گل نرگس!

برکت وجود مبارکت و دعای سرشار از اجابتت

گشایش قلوب مهر خورده مان می شود

و ولایتت که زلال تر از آب است

رهگشای جاده های به بن بست خورده مان.

گل نرگس!

ای ماء مسکوب و ای ظلّ ممدود

و ای باقی و ذخیره حق در زمین او

این آب و سایه و ذخر را  ز ما دریغ.............نمی کنی ،می دانم!

اما ای که قلب نازنینت ظرف مشیت الهی ست

به خواست الهی مدد فرما تا از چاه ظلمانی غفلت به در آئیم

و ما را تشنه محبت خود گردان

تا در جدال با نفس اماره و در اوج حیرت و سرگردانی

تنها ندای جستجوگر شاهراههای نورانی هدایتمان

ذکر" این السبل الواضحة"  باشد

و تنها دست به ریسمان محکم ولایتت بسپاریم.

گل نرگس!

به شوق ظهورت هر صبح و شام در پس هر فریضه نماز

لبهایمان جز به دعای فرج گشوده نمی شود.

گوئیا دل به هیچ نجوای دیگری با رب العالمین رضایت نمی دهد،

الا اینکه درخواست ظهور تو را بنماید

و عاجزانه دستهای تهی از حسناتش را

"بکرة و اصیلا"

به بارگاه کبریائی حضرت حق بلند کند و بخواند:

"الهی عظم البلاء و برح الخفاء و انکشف الغطاء وانقطع الرجاء

و ضاقت الارض و منعت السماء و انت المستعان ......"

ای خدای گل نرگس!

زمین با همه فراخی اش بر ما تنگ می آید

و آسمان با همه وسعتش از اینکه مجال پرواز به جان مشتاقمان بدهد،امتناع می ورزد

و تنها تو یاور مایی،

ای خدای بیت الله الحرام

دوری و غیبت ولی ات را بر ما مپسند

و کعبه را که حصن ولایت امیر المومنین علی علیه السلام است

بار دیگر با قدوم مبارک صاحب الزمان علیه السلام  زینت بخش.

و اینبار جان مشتاقمان را لیاقتی ببخش تا

هنگامیکه در لحظه های سبز نیایش

به دعای

" اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر

واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته

و المستشهدین بین یدیه"

می خواندت،اجابتش نمایی.

گل نرگس!

"هزار جان گرامی فدای تو"

وصلوات و رحمت و رضوان الهی بر محمد و آل او

 

پ. ن: با تشکر از دوست عزیزم که این مطلب رو برای من ارسال کرد.

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 21:23 توسط باران |