آفريـنـش از گـل نرگـس گلستــان است امـشب
آسمان دريـا ولي دريـاي غـفـران است امـشب
سامره سرسبزتر از باغ رضوان است امـشب
گام كامش بوسهگاه حور و غلمان است امشب
گوش شـو تا بـشـنوي مـداحي روحالامـيـن را
چشـم شـو تا بـنـگـري آئـيـنـه حـقالــيـقـيـن را
پاي تا سرداور است اين مگر پيغمبرست ايـن
حـيدر اسـت ايـن يا حـسـيـن ديگـر اسـت ايــن
اي هزاران آفـرين بر حـسن از حـسن آفرينت
اي زده گـلبوسه وجـهالله اعــظـم بـر جــبيـنت

زمان ولادت
حضرت مهدي(عج) در سحر روز جمعه نيمه شعبان سال 255 هجري قمري در شهر سامرا در عصر خلافت معتمد عباسي پانزدهمين خليفه عباسي ديده به جهان گشودند.
ماجراي ولادت
بانوي گرامي، حضرت حكيمه خاتون(سلام الله) خواهر محترمه امام هادي (عليه السلام) عمه امام حسن عسگري(عليه السلام) ماجراي ولادت حضرت مهدي (عج) را چنين بيان ميفرمايد:
روز پنجشنبه چهاردهم شعبان به خانه برادرزادهام امام حسن عسگري (عليه السلام ) رفتم. هنگام بازگشت برادر زادهام به من فرمود: «امشب را در همين جا نزد ما بمانيد. زيرا امشب فرزندي كه خداوند سراسر زمين را به علم و ايمان و هدايتش زنده گرداند متولد خواهد شد.»
من آن شب را در محضر براد زادهام ماندم. هنگامي كه سپيده سحر دميد حالت اضطراب و پريشاني در وجود حضرت نرجس (عليه السلام ) پيدا شد او را در بر گرفتم.
امام حسن عسگري (عليه السلام) فرمودند:«سوره قدر را بخوانيد.» مشغول خواندن سوره قدر شدم شنيدم آن كودك در رحم مادر در خواندن سوره قدر با من همراهي ميكند. در اين هنگام پردهاي بين من و آنها افكنده شد ديگر حضرت نرجس (سلام الله) را نديدم سراسيمه از آنجا دور شدم.
امام حسن (عليه السلام) به من فرمود: «عمه جان، لطفا برگرديد.» من برگشتم و نوري را مشاهده كردم كه ديدهام را خيره كرد. حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را ديدم كه رو به قبله به سجده افتاده است.
سپس دستش را بلند كرد و شنيدم چنين ميگفت: «به يكتايي خدا گواهي ميدهم و گواهي ميدهم كه جدم پيامبر(صلي الله عليه و آله ) رسول خداست. و پدرم اميرمؤمنان (عليه السلام) وصي رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) است. سپس يكايك امامان را برشمرد تا به خود رسيد.» او را در قنداقهاي قرار دادم و به حضور پدرش اما حسن عسگري(عليه السلام) بردم. امام حسن (عليه السلام) او را به دست گرفت و پس از خواندن آياتي از قرآن، تورات، زبور و انجيل اين آيه را خواند:
" و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم الائمة و نجعلهم الوارثين"1
ما ميخواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم.
عقیقه و اطعام
در روايت است وقتي حضرت مهدي(عج) به دنيا آمد پدر بزرگوارشان سيصد گوسفند عقيقه نمودند. امام حسن عسگري(عليه السلام) در مورد اين نوزاد مبارك به سيصد عقيقه اكتفا نكردند؛ بلكه به اين نيت كمكهاي ديگري نيز نمودند. از جمله به نمايندهاشان «عثمان بن سعيد عمري» دستور دادند، 56 هزار رطل (معادل 3276 كيلو) نان و به همين مقدار گوشت خريداري كرده و بين بنيهاشم تقسيم نمايد.2
همچنين در روايت است كه امام حسن عسگري(عليه السلام) يك عدد گوسفند ذبح شده را براي بعضي از اصحاب ميفرستادند و ميفرمودند: «اين از عقيقه پسرم ميباشد.» و براي يكي از اصحابش به نام ابراهيم چهار قوچ فرستادند و به او نوشتند: «اين گوسفندها را به عنوان عقيقه پسرم قرباني كن و گوشتش را بخور . خداوند آن را براي تو گوارا كند و هر كس از شيعيان ما را يافتي از آن گوشتها به آنها غذا بده.»3
سوال
سوال چرا امام حسن عسگري (عليه السلام) مانند بقيه امامان چندين فرزند نداشتهاند؟
و سوال دوم اينكه چرا امام حسن عسگري(عليه السلام) اينقدر زياد گوسفند عقيقه كردهاند و چرا اصرار داشتند كه تمام بنيهاشم و حتي تمام شيعيان از گوشت اين عقيقه بخورند؟
1.سوره قصص، آيه 5
2.كمال الدين، ج 2، ص 431
3. بحارالانوار ، ج51 ،ص28