تبليغاتX
دلم می خواهد ببارم
           

   

         

خطبه ی فدک از زبان فاطمه زهرا(سلام الله علیها) اینگونه ادامه پیدا کرد:

سپس حضرت زهرا(سلام الله عليها) فرمودند:

اي مردم! بدانيد من فاطمه‌ام، و پدرم محمد است-كه صلوات و درود خداوند بر او و خاندانش باد- آنچه كه در آغاز گفته‌ام، در پايان هم از آن سخن خواهم راند. در گفتارم ناراست نگويم و در كردارم راه خطا را نپويم «همانا پيامبري از ميان شما آمد كه رنج و محنت شما او را گران آمد، سخت به شما دل‌بسته است و بر مؤمنين مهربان وغمخوار است.»1، اگر او را بشناسيد خواهيد ديد كه او پدر من است و نه پدر زنان شما، و برادر پسرعموي من بوده، نه برادر مردان شما. چه پر افتخار است اين نسب.-درود خداوند او و خاندانش را شامل باد-.

او رسالت خود را به مردم ابلاغ و آنان را از عذاب خداوندي برحذر داشت. از روش مشركان روي‌گرداند، و گردنهايشان را(به ضرب تازيانه توحيد) كوفت، و حلقومشان را به سختي فشرد. او مردم را با دليل و برهان و اندرز سودمند به راه خدا رهنمون بود. شوكت بت و بت‌پرستان را درهم شكست، تا جمع آنها از هم گسيخت، و ظلمت شب تار زدوده شد و صبح ايمان دميد و بُرقَع و نقاب از چهره حقيقت به يك‌ سو فكند. زبان پيشواي دين به گفتار بازشد و عربده جوييهاي شياطين به خاموشي گراييد. افسر و تاج نفاق بر زمين فرو افتاد، گره‌هاي كفر و اختلاف گشوده شد، و زبان شما به كلمه اخلاص «لا اله الا الله» گويا شد؛ در حاليكه گروهي اندك بوديد و از ناداري و تهي‌دستي سپيدروي(و رنگ‌پريده) و شكم بر پشت چسبيده بوديد. «و شما، در آن روز بر كنار مغاكي از آتش بوديد.»2

از كمي نفرات همچون جرعه‌اي براي تشنه و لقمه‌اي براي خورنده و شكار هر درنده و لگدكوب هر رونده و پايمال هر رهگذري مي‌شديد. از آب گنديده و ناگوار مي‌نوشيديد و از پوست جانور و مردار سدِّ جوع مي‌نموديد. پست و ناچيز بوديد و «از هجوم همسايه و همجوار در هراس»4.

پس خداوند تبارك و تعالي محمد(صلي الله عليه و آله) (پيام‌آور خود) را به سوي شما گسيل داشت. او پس از آنهمه رنج‌ها كه ديد و سختي كه كشيد، شما را از ذلت و خواري رهايي بخشيد. رزم‌آوران ماجراجو، سركشان درنده‌خو، جهودان دين به دنيا فروش و ترسايان دور از حق از هر سو بر وي تاختند و با او نرد مخالفت باختند. «چون هر زمان آتش و اخگر به هيزم و هيمه فتنه افكندند، ‌خداوند آن را خاموش ساخت»4 و هرگاه شاخ شيطان نمايان مي‌گشت و يا مشركي دهان به ياوه‌گويي مي‌گشود، او برادرش علي(عليه السلام) را در كام آن مي‌افكند. علي(عليه السلام) هم در مقابل تا آن زمان كه بر مغز و سر مخالفان نمي‌كوبيد و بيني آنها را به خاك مذلت نمي‌ماليد، ترك امر نمي‌نمود. او در راه خدا كوشا، به رسول خدا نزديك و مهتر اولياي نصيحتگر، تلاشگر و كوشنده بود؛ و شما در آن هنگام در آسايش مي‌زيستيد و از امنيت برخوردار بوديد.

مترصّد تغيير جهت چرخ گردون عليه ما و گوش به زنگ اخبار بوديد. به هنگام كارزار عقب‌گرد مي‌كرديد و در ميدان نبرد فرار را بر قرار ترجيح مي‌داديد.

چون خداوند سراي پيمبرانش را براي پيامبر خود برگزيد و جايگاه برگزيدگانش را منزلگاه او ساخت، كينه‌ها و دورويي آشكار و پرده دين دريده شد. هر گمراهي مدعي و هر گمنامي سالار و هر ياوه‌گويي در كوي و برزن در پي گرمي بازار خويش، شيطان سر از كمينگاه خود به‌درآورد و شما را به سوي خود فراخواند؛ زيرا شما را آماده دعوتش و منتظر فريبش يافت! شما هم سبكبار در پي او دويديد و به آساني در دام فريبش خزيديد. آتش انتقام را در دلهاتان برافروخت. آثار خشم در چهره شما نمايان گرديد و سبب شد كه بر غير شتر خود داغ نهيد و در غير آبشخور خود وارد شويد. اين در حالي بود كه هنوز دو روزي از مرگ پيغامبرتان نگذشته سوز سينه ما خاموش نگرديده جراحت قلب ما التيام نيافته هنوز پيامبر خدا در دل خاك جاي نگرفته بود. بهانه شما اين بود كه در سر، برنخاستن فتنه را مي‌پروريد« و چه فتنه اي از اين بالاتر كه در دام آن گرفتار آمديد و كِشته‌ي خود را به باد داديد. پس آگه باشيد كه دوزخ ماواي كافران است.»5

 

 

            

 

 

شما كجا و فتنه خواباندن كجا؟ ناراست مي‌گوييد! و «راهي جز راه حق مي‌پوييد!»6 وگرنه كتاب خدا در ميان شماست! مطالب و موضوعاتش معلوم و احكام و دلايل آن روشن و درخشان، نشانه‌هايش نوراني و هويدا، نواهيش آشكار و اوامرش گوياست.

اما شما آن را به پشت سر افكنديد. آيا از كتاب خدا روي برتافته از آن اعراض مي‌كنيد؟ آيا داوري جز قرآن مي‌گيريد؟ يا به غير آن حكم مي‌كنيد؟

«ستمكاران، بد جانشيني را براي قرآن برگزيده‌اند.»7 «و هركس كيشي جز آيين اسلام را پذيرا گردد، از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت در زمره زيانكاران خواهد بود.»8

حتي شما آن مقدار درنگ و تامل نكرديد تا ستور و اسب سركش خلافت رام گردد و تسليمتان شود (كه به راحتي بتوانيد از آن سواري بگيريد) و زخم نفرتتان التيام يابد(و كينه و نفرتتان فروكش كند). آتش و اخگر در هيزم و هيمه فتنه افكنده، هيزمش را براي شعله‌ور شدن برهم زديد. آوا و نداي شيطان اغواگر را لبيك گفتيد و به خاموش ساختن انوار آيين حق و دين نوراني و از ميان برداشتن سنت پيامبر برگزيده، كمر بستيد. چنين ماند كه زدودن كف از روي شير را بهانه كرده آن را پنهاني تا به آخر سركشيديد. براي گوشه‌گير نمودن خاندان و فرزندان او در كمينگاه خزيديد. ما چاره‌اي جز شكيبايي نديديم، و همچون خنجر بر گلو خليده و تيغ سنان بر دل نشسته سكوت نموديم. شما مي‌پنداريد كه ما ارثي نداريم، «مگر رسم جاهليت را مي‌جوييد؟ براي مردم داراي يقين چه حكمي از حكم خدا بهتر است؟»9 آيا آگاه نيستيد؟ چرا، آگاهيد و همچون آفتاب درخشان براي شما روشن است كه من دختر اويم.

شما اي مسلمانان! آيا رواست كه ميراث پدرم به زور از من ستانده شود؟

آه! دردا! اي گروه مهاجر! چقدر عجيب و در عين حال سخيف است كه ارث پدرم مورد دستبرد و تجاوز قرار گيرد و من از آن محروم بمانم؟

اي فرزند ابوقحافه! خدا گفته كه تو از پدر ارث بري و من از پدر ارث نبرم؟ «چه سخن ناروايي!»10 آيا از سر عناد و لجاج كتاب خدا را ترك و به پشت سر افكنده‌اي؟ در حاليكه او مي‌فرمايد:«سليمان از پدرش داوود ارث برد.»11

و يا آنجا كه داستان يحيي فرزند زكريا-كه درود خداوندي شاملشان باد- را بازگو مي‌كند، مي‌فرمايد: «مرا از جانب خود فرزندي عطا كن كه وارث من و خاندان يعقوب باشد.»12

و نيز مي‌فرمايد:«به حكم كتاب خدا،‌خويشاوندان به يكديگر سزاوارترند.»13

و نيز مي‌گويد:«خدا شما را به فرزندانتان سفارش مي‌كند كه سهم پسر برابر سهم دو دختر است.»14

همچنين فرموده:«هرگاه يكي از شما را مرگ فرا رسد و مالي برجاي نهد، درباره پدر و مادر و خويشان به ديده انصاف سفارش كند؛ كه اين شايسته پرهيزكاران است.»15

شما به خيال باطل خود چنين پنداشته‌ايد كه من هيچ بهره و ارثي از پدر ندارم؟ و هيچ خويشاوندي و قرابتي ميان ما وجود ندارد؟! آيا خداوند آيه‌اي در خصوص شما فروفرستاده كه پدرم از آن خارج است؟ يا بر اين راي و نظريد كه پيروان دو كيش از يكديگر ارث نمي‌برند؟ و من و پدرم هر يك به آييني جدا سرنهاده‌ايم؟! يا اينكه دعوي آن داريد كه از پدر و پسرعمم به خاص و عام قرآن ورود بيشتري داريد؟!

 

حال كه چنين است، بگير آن را كه شتري است آماده و مهارزده و بر آن سوارشو! ليكن بدان در روز برپايي رستخيز تو را ديدار مي‌كند و بازخواستت مي‌نمايد و آن روز چه روزيست! وعده‌گاه، روز رستاخيز، داور خدا و خواهان محمد(صلي الله عليه و آله) است. در آن ساعت« گمراهان زيان خواهند ديد»16 اما چه سود كه پشيماني فايدتي نخواهد رساند:« كه براي هر خبر زماني معين است و به زودي خواهد دانست»17 كه «چه كسي به عذابي كه خوارش مي‌سازد، گرفتار مي‌آيد و يا عذاب جاويد بر سر او فرود مي‌آيد»18.

 

ادامه دارد...

 

1.   توبه 128 .

2.   آل‌عمران 103 .

3.   انفال 26 .

4.   مائده 64 .

5.   توبه ۴۹.

6.   انعام 95 و يونس 34 و فاطر 3 و غافر ۶۲.

7.    كهف 50 .

8.    آل‌عمران ۸۵.

9.    مائده 50 .

10.  مريم27 .

11.  نمل 16 .

12.  مريم6-۵.

13.  انفال ۷۵.

14.  نساء ۱۱.

15.  بقره ۱۸۰.

16.  جاثيه ۲۷.

17.  انعام ۶۷.

18.  هود 39.

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 22:0 توسط باران |

 

مقدمه ایی بر خطبه ی فدک:

 

فدک از اموال خالصه ای بود که دارای عنوان غنیمت جنگی نبود و به قهر و غلبه و جنگ به دست نیامده بلکه طبق مصالحه ای جزء متصرفات حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) قرار گرفته بود که حضرت آنرا به فاطمه(سلام الله علیها) بخشید و حتی حضرت زهرا(سلام الله علیها) در زمان حیات پیامبر و پس از آن تا قبل از غصب آن، دارای نماینده در آبادی و قریه ی فدک بود. ولی ابوبکر آنرا با عنوان و حدیث مجعول «پیامبر از خود ارثی باقی نگذاشته است» که به پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) نسبت داده شده، غصب کرده حضرت (سلام الله علیها) بیان فرمود که آن در زمان حیات پدرش به تصرف وی درآمده است، از آن حضرت بینه و شاهد خواست و آن حضرت، امیرالمومنین علی(علیه السلام)، حسنین(علیهما السلام) و امّ ایمن را به عنوان شاهد معرفی کرد. ابوبکر و عمر، علی(علیه السلام) را قبول نکردند به این ادعا که شوهرش می باشد و ذی نفع، حسنین نیز همین طور به علاوه آنکه کودک هستند و امّ ایمن هم زن می باشد و شهادت یک زن معتبر نیست. و احتجاجات فاطمه(سلام الله علیها ) و علی(علیه السلام) در خصوص بطلان نحوه قضاوت در این مورد را نپذیرفته مقصود خود را (ظاهرا) پیش بردند. ایشان نیک می دانستند که اگر این دعوی را قبول کنند واعتراف نمایند، به اصل خلافت رسول الله(صلی الله علیه و آله) و عدم استحقاق و عدم لیاقت خویش نیز باید اعتراف کنند که پیگیری مطلب از ناحیه آن حضرات هم به همین منظور بوده است. چرا که بعدها هم که حضرت علی(علیه السلام) و اولادانشان تمکن یافته می توانستند فدک را بازپس گیرند، دست به این اقدام نزدند و نسبت به ارزش مادی آن اعتنایی نداشتند چنان که حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) در نامه خود به عثمان بن حنیف انصاری، فرماندار خویش در بصره در خصوص ترک دنیا و عدم تعلق به آن می نویسند:

«آری! از آنچه که آسمان بر آن سایه افکنده تنها و تنها فدک در دست و اختیار ما بود که گروهی بر آن هم بخل و حسد ورزیدند و گروه دیگری آن را سخاوتمندانه رها کردند و بهترین حاکم خداست.

مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ در حالی که فردا جایگاه و ماوای هر کس قبر اوست.»

و درخواست احقاق حق خویش را که غصب شده بود، به پیشگاه پروردگار عرضه نمودند.

ذکر این نکته ضروری است که ائمه معصومین(علیهم السلام) فدک را محصور به آبادی کوچکی نمی نموده اند بلکه آن را به امثال تعبیرات ذیل معرفی می کردند:

حضرت علی(علیه السلام): یک مرز فدک کوه احد است و مرز دیگرش عریش مصر، حد دیگر آن کناره دریا و مرز دیگر دومه الجندل.

که اینها حدود تقریبی جهان اسلام در آن زمان بود.

حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) بعد از آنکه هارون الرشید اصرار کرد که فدک را از او بپذیرد، به او فرمود: من آن را از تو نمی گیرم مگر با تمام حدود و مرزهایش.

هارون الرشید پرسید: حدودش چیست؟

فرمود: حد اول عدن، حد دوم سمرقند، حد سوم افریقیقه و حد چهارم کناره دریا از خزر تا ارمنیه.

هارون گفت: دیگر چیزی برای ما باقی نماند، جای مرا تغییر دادی (منظور وی آن بود که تمام طومار حکومت اسلامی را در دوران بنی عباس از من طلب کردی.)

حضرت(علیه السلام) پاسخ فرمود: من به تو گفتم که اگر حدودش را مشخص سازم تو پس نخواهی داد.

 

 

      

 

 

متن و ترجمه ی خطبه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله) :

 

عبدالله بن حسن مثنّی به اسناد خود از پدران گرامش نقل می کند:

ابوبکر عزم خود را بر گرفتن فدک از فاطمه زهرا(سلام الله علیها) جزم کرد. چون خبر به سمع و نظر حضرت رسید، سرپوش بر سر افکند و خود را در چادری پیچیده با گروهی از زنان قومش، در حالیکه خدمتکاران در خدمت بودند، به جانب مسجد به راه افتاد. حضرت خود را سخت مستور داشته بود و همچون پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)، بدون هیچ کاستی، قدم بر می داشت؛ تا اینکه بر ابوبکر وارد شد. ابوبکر در مسجد نشسته بود و گروهی از مهاجرین و انصار بر گردش جمع شده بودند. برای دور ماندن حضرت از نگاه نامحرمان پرده ای در مسجد آویخته شد و حضرت در پس آن قرار گرفتند.

در ابتدا فاطمه زهرا(سلام الله علیها) صدای خود را به ناله ای دلخراش بلند کرد، مسجد لرزید و حاضران به گریه افتادند. سپس لختی سکوت کرد تا مجلس از جنب و جوش خود باز ایستاد. فریادها و همهمه ها چون به سکوت گرایید، کلام خود را با سپاس و ستایش از خدواند و درود بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) (پدرش) آغاز نمود. بار دیگر، ناله ها به اوج خود رسید. با برقراری آرامش مجدد، حضرت اینگونه ادامه داد:

 

خدا را بر آنچه ارزانی داشت، سپاسگزار و بر اندیشه نیکو که در دل نهاد، شاکر و بر نعمت های فراگیرش ثنا می خوانم. نعمت هایی که از چشمه لطفش جوشید، و عطاهای فراوانی که بخشید، و احسانی که پیاپی پراکند. نعمت هایی که از شمار بیرون است، و شکر و جبران (نعمت ها) از توان افزون، و درک نهایتش نه در حد اندیشه ناموزون. بندگان را برای فزونی نعمتها و استمرار عطایا به شکر خویش فراخوانده برای تکمیل به ستایش آن متوجه نموده آنان را برای نعمتها دوچندان تشویق فرموده است.

 

گواهی می دهم که معبودی جز او نیست، و یکتایی است بی انباز و شریک. روح این گواهی دوستی بی آلایش و خلوص است، که دلهای مشتاقان با آن درآمیخته آثارش در افکار پرتو افکن شده است. خدایی که دیدگان را توانایی دیدن، زبان را یارای بیان و گمانها را قدرت بر ادراک او نیست.

همه چیز را از نیستی به هستی درآورد، و آنان را بدون وجود الگو و نمونه ای ایجاد نمود. با ید قدرت خود همه را بالندگی داد و با اراده اش به خلق موجودات دست یازید؛ بی آنکه به آفرینش آنها نیازمند باشد و از این صورتگری طرفی ببندد. جز اینکه می خواست حکمتش را آشکار سازد و مردم را به فرمانبرداریش هشیار کند و بندگان را به عبودیتش رهنمون گرداند و برای دعوتش موجب سرافرازی باشد پس آنگاه، پاداش را در اطاعت و کیفر را در نافرمانی نهاد، تا بندگان را از خشم و عذاب خود رهانیده به سوی بهشت و کانون رحمتش سوق دهد.

 

گواهی می دهم که پدرم، محمد(صلی الله علیه و آله)، بنده و فرستاده اوست. او را برگزید و انتخاب کرد قبل از آنکه به سوی مردم برای هدایت آنان بفرستد و پیش از انتخاب کردن، نامی نیکو بر او نهاد و قبل از آنکه او را به پیامبری برانگیزاند، از میان مردم انتخاب کرد و برگزید و این در آن هنگام بود که بندگان در حجاب غیب مستور، در پس پرده هول انگیز نیستی پوشیده، و در پهنه ی بیابان عدم، سرگردان بودند. پروردگار بزرگ بر پایان هر کار دانا، و بر دگرگونیها محیط، و به انچام هر چیز بینا بود.

محمد(صلی الله علیه و آله) را برانگیخت تا فرمانش را کامل، حکمش را نافذ و آنچه را مقدر ساخته بود، به انجام رساند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) مشاهده نمود که هر گروه آیینی را پذیرا گشته اند. دسته ای برگرد آتش در طواف، گروهی در برابر بت به نماز، و همگان یاد خدایی را که می شناسند، از خاطر زدوده اند. پس خداوند به نور محمد(صلی الله علیه و آله)بساط ظلمت را سترد، و دلها را از تیرگی کفر رهانید، و ابرهای تیره و تار را از مقابل دیدگان به یک سو فکند. او (پیامبر خدا) برای هدایت مردم به پا خاست و آنها را از گمراهی و ناراستی رهایی بخشید و چشمانشان را بینا ساخت. آنان را به آیین پابرجای اسلام رهنمون و به راه راست دعوت نمود.

سپس از روی اختیار و مهربانی، و میل و ایثار، جوار رحمت خود را بدو ارزانی داشت؛ و او را از رنج این جهان دل آسوده و راحت نمود و فرشتگانی مقرب بر او گماشت. چتر دولتش را در همسایگی خود افراشت و طومار و طغرای مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت. درود و برکات بی پایان خواوندی بر محمد(صلی الله علیه و آله) پیام آور رحمت، امین وحی و رسالت و برگزیده آفریدگان و امت باد.

 

سپس نگاهی به اهل مجلس افکند و این چنین به سخنان خود ادامه داد:

 

شما بندگان خدا! نگاهبانان حلال و حرام، حاملان دین و احکام، امینان خدا بر خویش و پیام آوران او به سوی امتها هستید. حق از سوی خدا بر عهده دارید و پیمانی را که با او بسته اید، پذیرفته اید. و آنچه را که پیامبر خدا پس از خود در میان شما باقی گذارده، کتاب گویای خدا(ما خاندان) و قرآن صادق می باشد که نور فروزان و شعاع درخشان اوست. قرآن کتابی است که دلایلش روشن، لطایف و دقایقش آشکار، ظواهرش نورانی، پیروانش پرافتخارند و جهانیان بدیشان غبطه خورند و حسد برند. کتابی که پیرویش راهگشای روضه رحمت الهی است و شنونده اش رستگار در دو سرا. در پرتو آن، دلیل های روشن الهی را می توان دید و نیز تقسیر احکام و واچبات او را دریافت. حرام های خداوندی را بازدارنده، حلا ل های او را رخصت دهنده و مستحبات را نماینده اند و شریعت را راهگشای.

خداوند ایمان را سبب زدودن زنگار شرک از دل هاتان قرار داد، و نماز را موجبی برای دوری شما از خودپرستی، و زکات را دستمایه بی آلایشی نفس و افزایش روزی بی دریغ، و روزه را عامل تثبیت دوستی و اخلاص، و حج را وسیله تقویت دین، و عدالت را مایه پیوند قلوب، و پیروی ما راسبب نظم، و پیشوایی ما را مانغ جدایی و افتراق. جهاد را وسیله عزت، و خواری و ذلت کفار و منافقین؛ و شکیبایی و صبر را موجبی برای جلب پاداش. فرمان به حلال و نهی از حرام را برای خیراندیشی و مصلحت مردم، و نیکی یه پدر و مادر را موجب پیشگیری از خشم الهی قرار داد. صله رحم را باعث افزایش جمعیت، قصاص را سبب بقای زندگانی، وفای به نذر را موجب آمرزش، و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از کم فروشی و کاهش(نعمات) قرار داد. برکنار بودن از می خوارگی را سبب پاکی از پلیدیها، و پرهیز از تهمت و نسبتهای ناروا را منعی در برابر لعن و نقرین الهی، و منع از دزدی را موجبی برای پوییدن راه عفت ساخت و پاکی و اجتناب از خوردن مال یتیمان و خودداری از اختصاص غنیمت به خود و تقسیم آن در میان اصحاب استحقاق را باعث در امان ماندن از ظلم1، و عدالت پیشگی در اجرای احکام را موجب راحتی و آرامش و ملایمت در امور مردم قرار داد. شرک را حرام نمود تا از سر اخلاص ره رستگاری  پویند « پس چنانکه شایسته ترس از خداست، از او بترسید و تن به مرگ مدهید جز آنکه در طریق اسلام باشید.»2 از خدا در آنچه که شما را فرموده و یا از آنچه که بازداشته، فرمان برید که «از میان بندگان تنها دانایان از خدا می ترسند.»3

 

ادامه دارد...

 

 

منابع:

  1. کشف الغمه، ج 2، ص 110.
  2. قرآن کریم، آل عمران، آیه 102.
  3. قرآن کریم، فاطر، آیه 28.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:2 توسط باران |