
به نام خداي بسيار بخشنده هميشه مهربان
روزي از روزهاي ماه رحمت گوهر گمشدهي وجودم را جستجو ميكردم، به دنبال محبوبم ميگشتم.
يار، آگاهتر از من بر من؛
و مشتاقتر از من براي وصل؛
و عاشقتر از من نسبت به من؛
و بر خلاف دلدارهاي خاكي هر لحظه مراقب و نگران من...
ناگاه ندايي شنيدم، از زبان عاشقي كه محبوبش را يافته بود. گوش كردم، سخناني دلنشين، كلماتي گويا؛ انگار تمام معانياي كه من به دنبالشان ميگشتم اما نميتوانستم بر دل و زبان جاري سازم را ميدانست. همهي آنچه كه من داشتم و نميدانستم، بودند و نميديدم را ديده و فهميده بود. به سخنانش گوش فرادادم چنين ميگفت:
محمد(صلي الله عليه و آله) و آل محمد(صلي الله عليهم) شجره طيبه هستند و شيعيان و مؤمنين شاخ و برگش؛ اين را به نقل از آل طه بيان ميكرد.
از او خواستم تا برايم بيشتر بگويد و او چنين ادامه داد:
آل احمد فرمودهاند: "دوستان ما حكم برگ شجره را دارند" و سخنش را اينچين ادامه داد كه زينت درخت به برگهاي آن است، درخت ابتدا برگ ميكند و سپس گل؛ اين برگ و گل متعلق به درختاند و اين درخت متعلق به اهل بيت خدا ...
ريشهي اين درخت محمد(صلي الله عليه و آله) است و ساقهاش علي (عليه السلام) و اولاد علي(عليهما السلام) هستند، و شاخهها و شكوفهها و برگهاي آن هم شيعيان، دوستان و محبين هستند.
برگ از درخت آب ميخورد، پس اهل بيت ساقيان معرفتاند1...

خدايا، اينك بر محمد(عليه السلام) كه امانتدار وحي تو و برگزيده آفريدگان تو و مخلص در ميان بندگان توست، درود فرست. هماو كه پيشواي رحمت و قافلهسالار نيكي و كليد گنجينههاي بركت است2.
------------------------------
1. تلخيصي از كتاب طوباي محبت1، سخنان محمد اسماعيل دولابي
2. صحيفه سجاديه، دعاي دوم
آفريـنـش از گـل نرگـس گلستــان است امـشب
آسمان دريـا ولي دريـاي غـفـران است امـشب
سامره سرسبزتر از باغ رضوان است امـشب
گام كامش بوسهگاه حور و غلمان است امشب
گوش شـو تا بـشـنوي مـداحي روحالامـيـن را
چشـم شـو تا بـنـگـري آئـيـنـه حـقالــيـقـيـن را
پاي تا سرداور است اين مگر پيغمبرست ايـن
حـيدر اسـت ايـن يا حـسـيـن ديگـر اسـت ايــن
اي هزاران آفـرين بر حـسن از حـسن آفرينت
اي زده گـلبوسه وجـهالله اعــظـم بـر جــبيـنت

زمان ولادت
حضرت مهدي(عج) در سحر روز جمعه نيمه شعبان سال 255 هجري قمري در شهر سامرا در عصر خلافت معتمد عباسي پانزدهمين خليفه عباسي ديده به جهان گشودند.
ماجراي ولادت
بانوي گرامي، حضرت حكيمه خاتون(سلام الله) خواهر محترمه امام هادي (عليه السلام) عمه امام حسن عسگري(عليه السلام) ماجراي ولادت حضرت مهدي (عج) را چنين بيان ميفرمايد:
روز پنجشنبه چهاردهم شعبان به خانه برادرزادهام امام حسن عسگري (عليه السلام ) رفتم. هنگام بازگشت برادر زادهام به من فرمود: «امشب را در همين جا نزد ما بمانيد. زيرا امشب فرزندي كه خداوند سراسر زمين را به علم و ايمان و هدايتش زنده گرداند متولد خواهد شد.»
من آن شب را در محضر براد زادهام ماندم. هنگامي كه سپيده سحر دميد حالت اضطراب و پريشاني در وجود حضرت نرجس (عليه السلام ) پيدا شد او را در بر گرفتم.
امام حسن عسگري (عليه السلام) فرمودند:«سوره قدر را بخوانيد.» مشغول خواندن سوره قدر شدم شنيدم آن كودك در رحم مادر در خواندن سوره قدر با من همراهي ميكند. در اين هنگام پردهاي بين من و آنها افكنده شد ديگر حضرت نرجس (سلام الله) را نديدم سراسيمه از آنجا دور شدم.
امام حسن (عليه السلام) به من فرمود: «عمه جان، لطفا برگرديد.» من برگشتم و نوري را مشاهده كردم كه ديدهام را خيره كرد. حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را ديدم كه رو به قبله به سجده افتاده است.
سپس دستش را بلند كرد و شنيدم چنين ميگفت: «به يكتايي خدا گواهي ميدهم و گواهي ميدهم كه جدم پيامبر(صلي الله عليه و آله ) رسول خداست. و پدرم اميرمؤمنان (عليه السلام) وصي رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) است. سپس يكايك امامان را برشمرد تا به خود رسيد.» او را در قنداقهاي قرار دادم و به حضور پدرش اما حسن عسگري(عليه السلام) بردم. امام حسن (عليه السلام) او را به دست گرفت و پس از خواندن آياتي از قرآن، تورات، زبور و انجيل اين آيه را خواند:
" و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم الائمة و نجعلهم الوارثين"1
ما ميخواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم.
عقیقه و اطعام
در روايت است وقتي حضرت مهدي(عج) به دنيا آمد پدر بزرگوارشان سيصد گوسفند عقيقه نمودند. امام حسن عسگري(عليه السلام) در مورد اين نوزاد مبارك به سيصد عقيقه اكتفا نكردند؛ بلكه به اين نيت كمكهاي ديگري نيز نمودند. از جمله به نمايندهاشان «عثمان بن سعيد عمري» دستور دادند، 56 هزار رطل (معادل 3276 كيلو) نان و به همين مقدار گوشت خريداري كرده و بين بنيهاشم تقسيم نمايد.2
همچنين در روايت است كه امام حسن عسگري(عليه السلام) يك عدد گوسفند ذبح شده را براي بعضي از اصحاب ميفرستادند و ميفرمودند: «اين از عقيقه پسرم ميباشد.» و براي يكي از اصحابش به نام ابراهيم چهار قوچ فرستادند و به او نوشتند: «اين گوسفندها را به عنوان عقيقه پسرم قرباني كن و گوشتش را بخور . خداوند آن را براي تو گوارا كند و هر كس از شيعيان ما را يافتي از آن گوشتها به آنها غذا بده.»3
سوال
سوال چرا امام حسن عسگري (عليه السلام) مانند بقيه امامان چندين فرزند نداشتهاند؟
و سوال دوم اينكه چرا امام حسن عسگري(عليه السلام) اينقدر زياد گوسفند عقيقه كردهاند و چرا اصرار داشتند كه تمام بنيهاشم و حتي تمام شيعيان از گوشت اين عقيقه بخورند؟
1.سوره قصص، آيه 5
2.كمال الدين، ج 2، ص 431
3. بحارالانوار ، ج51 ،ص28

بزرگي در ديدار با سرور شهيدان امام حسين عليه السلام چنين پند گرفته بود:
«... مهدي ما در عصر خودش مظلوم است، تا ميتوانيد درباره مهدي(عج) سخن بگوييد و قلمفرسايي كنيد؛ آنچه كه درباره شخصيت اين معصوم بگوييد درباره همه معصومين عليهما السلام گفتهايد؛ چون حضرات معصومين همه در عصمت و ولايت و امامت يكي هستند و چون عصر، عصر مهدي ماست سزاوار است درباره او مطالب گفته شود...»
و امام عليه السلام سخن خود را اينگونه به پايان رساندهاند:
«...باز تاكيد ميكنم درباره مهدي ما زياد سخن بگوييد و بنويسيد، مهدي ما مظلوم است، بيش از آنچه نوشته و گفته شده بايد دربارهاش نوشت و گفت»1.
مقربان و نيكوصفتان همواره آدينهاي وصفناشدني را وعده ميدهند، آنان خود وصف اين وعده را از خورشيدهاي تابان و ماههاي فروزان شنيدهاند. در آن جمعه سرنوشت عالم ورق خواهد خورد، مردي از تبار نور به اذن الهي ظهور خواهد كرد؛ مردي كه كلامش نفوذ كلام محمد (صلي الله عليه و آله)، هيبتش اقتدار حيدر(عليه السلام)، رأفتش يادآور محبت زهرا(سلام الله)، و شجاعتش بيمانند چون حسين(عليه السلام) است.
آري او خواهد آمد، با شمشيري از جنس عدالت، ريشهي ظلم را برخواهدچيد و بذر محبت و مهرباني را در دلها خواهد كاشت.
اما آيا تا آن هنگام من وجودم را براي پرورش بذر محبت آماده نمودهام؟
براستي چگونه بايدآماده شد؟
جز اين است كه نداي هل من ناصر ينصرني را از زبان يوسف زهرا(سلام الله) بشنوم؟ جز اين است كه دشمنان دين محمد(صلي الله عليه و آله) را دشمن خود بدانم؟ جز اين است كه در اطاعت امر امامم غير از رضايت خدا را جستجو ننمايم؟
و به راستي كدامين را انجام دادهام؟ در كدامين راه قدم نهادهام؟ هر جمعه كه نامهي عمل مرا به امام زمانم نشان ميدهند لبخند رضايتي بر لبانش نقش ميبندد، يا قلب مهربانش از ناداني و جهل من به درد ميآيد؟!!!
خدايا تو خود گفتي كه امامان ولي نعمتان مايند و حال من از سرورم و امام زمانم ميخواهم تا برايم دعا كند. دعا كند تا من هماني شوم كه اعمالم لبخند رضايتش را به دنبال آورد، آن زمان كه او از من راضي باشد تو نيز از من راضي خواهي بود؛ كه او قائم آل محمد است و برگزيدهي تو در زمين.
1. بوستان ولايت:2/18
گل نرگس!
ترانه هایم را تنها برای تو می سرایم
و حضور لطیف توست که تارهای زخم خورده حنجره ام را التیام می بخشد
"من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست
که از آن دست که او می کشدم می رویم"
گل نرگس!
لحن خوش آوای قلبم گواه صادق وجود حضرت توست
"سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که عشق روی گل با ما چه ها کرد"
گل نرگس!
اگر آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست و آنچه در بین آنهاست
بندگان خدایند ومطیع امر او
و اگر پس از عاشورای دهه شصت هجری پا بر جا ایستاده اند
و داغ این مصیبت عظمی طومار روزگار را در هم نپیچیده است
شکی نیست که این استقامت تنها به باور حضور و به امید ظهور توست
و گواه صادق ولایت پذیری شان
و اینچنین است که هستیم و حیات داریم
اگر حضرت معبود فرمود:
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون
و اگروجود مبارک حضرت رضا علیه السلام از قول یکتای بی همتا چنین فرمود که:
"کلمة لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی"
و چنین افاضه فرمود که:
"بشرطها و شروطها و انا من شروطها"
پس حصن حصین کلمه لا اله الا الله به شرط ولایت شما امن است
و می توان یقین نمود که خلقت جن و انس جز در سایه ولایت شما
برای عبودیت حضرت حق نبوده و نیست
که وجود واجب الوجودش فرمود:
"و عزتی و جلالی انی ما خلقت سماء مبنیه و لا ارضا مدحیه
و لا قمرا منیرا و لا شمسا مضیئه و لا فلکا یدور
و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری
الا فی محبة هولا الخمسة الذینهم تحت الکسا"
ودر جای دیگر چنین:
"الا لاجلکم و محبتکم"
گل نرگس!
سلام بر تو و بر اجداد طاهرینت که حضرت حق در وصف منزلت شما
به عزت و جلال خویش ایراد قسم نموده است
سلام بر تو و بر اجداد طاهرینت.
گل نرگس!
امید و تنها امید است که تلاش را برایمان به ارمغان می آورد،امید ظهورت
اما نه امیدی که برای گشایش درهای فرو بسته ظاهر و باطن زندگی مان باشد،نه!
بلکه امید به حضور علنی وجود مبارکت که آن بزرگترین گشایش است
گل نرگس!
تو خود فرمودی که:
"فاکثروا الدعاء بتعجیل الفرج ،فهذا فرجکم"
نا جوانمردانه است که بخواهیم بیایی تا مرهم زخمهایمان باشی،آری نا جوانمردانه است
نا جوانمردان!
بس نبود این همه سالهای حرمان و جدایی؟! بس نبود؟!
دیگر چه رغبت است که حاجت دیگری بجوییم جز رشحات عطر دل انگیز ظهور در شامه جهان
گل نرگس!
رایحه خوش عدالتت بر مشام جهان و جهانیان وزیدن خواهد گرفت
گل نرگس!
اگر بوی خوش سبب فزونی عقل می گردد و اگر عقل آن چیزی است که در شان آن فرموده اند
"العقل ما عبد به الرحمن"
عقل آن چیزی است که خدای رحمان بوسیله آن عبادت می شود
پس تنها رایحه خوش وجود توست که در روزگار ظهورت
و آن هنگام که دستهایت همچون دستهای پدری مهربان
نوازشگر سر هایی خواهد شد که سجده گاهشان
در پشت مقام امن ولایت تو بوده است،
بر مشام جان خواهد رسید
وعقولمان را به سوی کمال راهگشا خواهی شد
و طنین عبودیت حضرت حق در فضای خلقت پیچیده خواهد شد
و انسان به آن شان و منزلت خواهد رسید که مخاطب این مبارک کلام باشد که:
"انی جاعل فی الارض خلیفة"
گل نرگس!
گامهایت آمدن بهاری نو را نوید می دهند
و آرزومندان را شوق وصال وجود مبارکت زنده می دارد
گل نرگس!
ای بر بلندای عدل علی ایستاده
نظاره ای کن به جان پر امید منتظرانت
چشم در انتهای جاده های انتظار دوخته ایم
و تلاشی جانکاه،مرکب جسممان را یاور روح بارانی مان می کند
گل نرگس!
دیر زمانی ست عهد می بندیم که رایحه وصالت را در فضا بپراکنیم
اما گاه گاهی می شود که سست پیمان شده و دل رئوفت را می آزاریم
اما نه از سر عناد،نه! خدا نکند!
نه از سر عناد،که از روی جهل مرکب و تو در توی اذهان مشوشمان.
گل نرگس!
برکت وجود مبارکت و دعای سرشار از اجابتت
گشایش قلوب مهر خورده مان می شود
و ولایتت که زلال تر از آب است
رهگشای جاده های به بن بست خورده مان.
گل نرگس!
ای ماء مسکوب و ای ظلّ ممدود
و ای باقی و ذخیره حق در زمین او
این آب و سایه و ذخر را ز ما دریغ.............نمی کنی ،می دانم!
اما ای که قلب نازنینت ظرف مشیت الهی ست
به خواست الهی مدد فرما تا از چاه ظلمانی غفلت به در آئیم
و ما را تشنه محبت خود گردان
تا در جدال با نفس اماره و در اوج حیرت و سرگردانی
تنها ندای جستجوگر شاهراههای نورانی هدایتمان
ذکر" این السبل الواضحة" باشد
و تنها دست به ریسمان محکم ولایتت بسپاریم.
گل نرگس!
به شوق ظهورت هر صبح و شام در پس هر فریضه نماز
لبهایمان جز به دعای فرج گشوده نمی شود.
گوئیا دل به هیچ نجوای دیگری با رب العالمین رضایت نمی دهد،
الا اینکه درخواست ظهور تو را بنماید
و عاجزانه دستهای تهی از حسناتش را
"بکرة و اصیلا"
به بارگاه کبریائی حضرت حق بلند کند و بخواند:
"الهی عظم البلاء و برح الخفاء و انکشف الغطاء وانقطع الرجاء
و ضاقت الارض و منعت السماء و انت المستعان ......"
ای خدای گل نرگس!
زمین با همه فراخی اش بر ما تنگ می آید
و آسمان با همه وسعتش از اینکه مجال پرواز به جان مشتاقمان بدهد،امتناع می ورزد
و تنها تو یاور مایی،
ای خدای بیت الله الحرام
دوری و غیبت ولی ات را بر ما مپسند
و کعبه را که حصن ولایت امیر المومنین علی علیه السلام است
بار دیگر با قدوم مبارک صاحب الزمان علیه السلام زینت بخش.
و اینبار جان مشتاقمان را لیاقتی ببخش تا
هنگامیکه در لحظه های سبز نیایش
به دعای
" اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته
و المستشهدین بین یدیه"
می خواندت،اجابتش نمایی.
گل نرگس!
"هزار جان گرامی فدای تو"
وصلوات و رحمت و رضوان الهی بر محمد و آل او
پ. ن: با تشکر از دوست عزیزم که این مطلب رو برای من ارسال کرد.

بیا مهدی شب هجران سحر کن
سلام
توسط دانشناپذیر به بازی جمله سازی دعوت شده ام
قوانین بازی:
۱. عبارت شش کلمه ایی را در وبلاگ خود پست کنید.
۲. به کسی که شما را دعوت کرده است در این پست لینک دهید.
۳. پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.
محدثه و عقیق و حمید و فاطمه و مرتضی .



مژده اي دل كه دگر باد صبا باز آمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد
بركش اي مرغ سحر نغمه ي داوودي باز
كه سليمان گل از باد هوا باز آمد
عارفي كو كه كند فهم زبان سوسن
تا بپرسد كه چرا رفت و چرا باز آمد
مردمي كرد و كرم، لطف خدا داد بمن
كان بت ماه رخ از راه وفا باز آمد
چشم من در ره اين قافله راه بماند
تا بگوش دلم آواز درا باز آمد
گرچه حافظ در رنجش زد و پيمان بشكست
لطف او بين كه بلطف از در ما باز آمد
چهار فصل سال را دیده ای؟
بهار، تابستان، پاییز، زمستان.
هر فصل معنایی دارد و دوره ای از زندگی است....

بهار فصل نمودن زیبایی های خویش است به دیگران، بیان اینکه تا چه اندازه می توانم زیبا باشم و این زیبایی ذره ای است از آنچه او در من نهاده تا قطره ای از دریای بیکران وجودش باشم؛
تابستان فصل نمایش توانایی هاست، هر کس تلاش خود در طول سال را در این دوره بر همگان آشکار می سازد؛
پاییز فصل فنا است، و بیان گر این اصل است که چندان مهم نیست که ظاهرا زیبایی، مهم این است که این زیبایی اگر ناشی از درون زیبایت باشد همواره چون کاج سبز خواهی ماند وگرنه روزی تمام زیبایی ات را از دست خواهی داد و تنها تو می مانی و درونت که برای همه آشکار گردیده؛
و زمستان فصل رشد کردن و زیبا شدن درونی است، تا در بهاری دیگر جلوه ای نو و زیباتر از گذشته بر همگان نمایان سازیم ...
و این است چهار فصل زندگی، و اکنون ما در فصل انتظاریم .......
نمی دانم فصل انتظار پاییز است یا زمستان یا هیچکدام؟
شاید دو فصل را در یک دوران می گذارنیم؛ شاید هم ...
نمی دانم. فقط خوب می دانم که چون پاییز تمام برگ هایم درحال ریختن است، آری این دوره آن زمانی است که بزرگان گفته اند «ایستادن برسر ایمان همچون نگه داشتن آتش است در کف دستان»؛ و خوب می دانم که چون زمستان اگرچه در ظاهر ناتوانم اما باید از درون ریشه های ایمانم را قوی سازم تا در بهار فرجش زیباترین باشم و در تابستان پیروزی بهترین محصول و میوه را برداشت نمایم.
مهدی جان مرا دریاب که درختی خشکیده ام...

ای فریادرس فریادخواهان؛
بندگان ضعیف و ستم دیده را دریاب، لطفت را شامل ما گردان و با ظهورش از غم و اندوه و سوز دل برهانمان؛ حرارت قلبمان را فرونشان ای پروردگاری که بر عرش استقرار ازلی داری.
خدایا، ما بندگان حقیرت مشتاق ظهور ولی توایم، که او یادآور تو و رسول توست؛ تو او را آفریده ای برای عصمت و نگاه داری، و پناه دین و ایمان ما؛ و او را برانگیخته ای تا حافظ و پناه خلق باشد و برای ما پیشوا قرارش داده ای پس به واسطه ی پیشوایی او نعمت را بر ما تمام گردان تا آن بزرگوار به هدایتش ما را در بهشت های تو داخل گرداند...

دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا(سلام الله)
ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد...


می بارد؛
رحمت خدا از آسمان لطف او.
نزدیک به پنج دهه است که ندیده اند گذشتگان چنین مرحمتی را،
و اکنون
می دانم که این نشانه ای است برای من تا هشیار گردم که دیگرساعت ها طاقت دوری ات را ندارند، آری آمدنت را با ثانیه ها می شمارم...
مهدی جان، آن هنگام که ماه سیمای زیبایش را در آسمان می نمایاند تا همگان به تحسینش بپردازند؛ غنچه های انتظار را از باغچه ی محبتت می چینم تا در آدینه ای که با ظهورت بهاری می گردد، مسیر قدومت را با گل هایی از جنس عشق احمد(سلام الله)، با عطر وجود محمد(صلی الله علیه) و به رنگ سیمای گلگون فاطمه(سلام الله) آذین نمایم. تا شاید از یاد نبرم که عشق به تو، تنها راز جاودانه بودن است...



منتظر...
همانند كسي است كه در پي شب يلدايي، خسته از ظلمت و تيرگي، چشم به افق دوخته و دميدن خورشيد را آرزو مي كند...
همانند كسي است كه در بياباني بي انتها سرگردان مانده، تنها و وحشتزده رهنمايي را مي طلبد...
همانند كسي است كه پس از تشنگي هاي بسيار، با پنجه هايي دردمند، زمين را كنده و در آرزوي جوشش آبي گواراست...

همانند كسي است كه در قحطي سالي بي باران، در كنار مزرعه ي عطش زده اش، به اميد پديدار گشتن ابر رحمت ديده به كرانه هاي آسمان دوخته است...
همانند كسي است كه در حين بالا رفتن از كوهي، پايش لغزيده و دست به سنگي گرفته و كمك دهنده اي را فرياد مي كند...
همانند كسي است كه در كنار بستر بيماري عزيز، ترسان از جان سپردن او، ورود طبيبي درد آشنا را لحظه شماري مي كند...
بايد انتظار كشيد، هر صبح و شام بايد چشم انتظار فرجش ماند...
" فتوقعوا الفرج كل صباح و مساء... " (امام صادق عليه السلام)

دعا براي ظهور امام زمان ارواحنا فداه در روز سيزدهم ماه مبارك رمضان...
به نام او
بار خدايا همانا من گردن مينهم به اطاعت و ولايت تو، و ولايت محمد(ص) فرستادهي تو، و ولايت امير مؤمنان(علي(ع)) دوست پيامبرت و ولايت امام حسن(ع) و امام حسين(ع)، فرزندان پيامبرت و آقاي جوانان اهل بهشت؛ و گردن مينهم (اي پرودگار!) به ولايت علي پسر حسين (سجاد) و محمد پسر علي (باقر) و جعفر پسر محمد (صادق) و موسي پسر جعفر (كاظم) و علي پسر موسي (رضا) و محمد پسر علي (جواد) و علي پسر محمد (هادي) و حسن پسر علي (عسگري) و آقايم و مولايم صاحبالزمان(عج).
گردن مينهم اي پرودگار جهان! به اطاعت و ولايت آنان و تسليم شدن در برابر آنچه به آنان تفضّل كردي، در حاليكه راضي هستم، و انكار نميكنم و استكبار نميورزم، بر آنچه كه در قرآن نازل كردي.
خدايا بر محمد و آل محمد درود بفرست، و دور كن (هر شري) را از دوست و جانشين و زبان گوياي خودت و قيام كننده به عدلت، و احترام گذارنده به حرمتت و تعبير كننده از خودت، و بيان كننده احكامت، و چشمان بينندهات، و گوشهاي شنوايت، و گواه بندگانت و حجت تو در خلقت، و جهاد كننده در راهت، و كوشش كننده در اطاعت و پيرويت، او را در جملهي امانتهاي خود كه ضايع نميشود قرار بده، و او را به وسيلهي سپاهيان پيروز خودت ياري برسان و او را ياري كن و كسي را بر ضد او كمك و ياري نفرما؛ و من و پدر و مادر و فرزندانشان و فرزندان مرا از كساني قرار بده كه آن حضرت را ياري ميكنند، و به وسيلهي او در دنيا و آخرت ياري ميشوند؛ و جدايي بين ما را بوسيلهي او اصلاح كن، و امراض و گرفتاريهاي ما را برطرف كن.
بار خدايا! به وسيلهي آن حضرت، ستم و جور را بميران؛ و غضب كن بر كساني كه عليه ايشان هستند، و گروههاي گمراهي را درهم بشكن تا هيچ كسي از آنان بر روي زمين باقي نماند.
مهدي جان اين جمعه هم گذشت و تو نيامدي، گذشت و ديگر باز نميگردد؛ اين بار به انتظار نشستنت را حتي نظارهگر نبودم، اين بار دلتنگيات را چون هميشه تجربه نكردم؛ شايد اين بار لياقت عشق به معشوق عاشقان را نداشتهام...
و ميدانم؛ ميدانم كه باز نميگردد اين جمعه و ديگر نخواهمش ديد اين پلهي انتظار را. اما اميدوارم لياقت درك آدينههاي پا به عرصه نگذاشته را داشته باشم و روزي را دريابم كه در جمع عاشقانت ورودت را جشن گرفتهايم...
دعا براي تعجيل در ظهور مهدي(ع) امري است واجب بر همگان، پس هر روز و هر لحظه به شوق آمدنش نداي "اللهم عجل لوليك الفرج" را فرياد ميكنيم، باشد كه به عاشقان حقيقياش بپيونديم.

مهدي جان امشب هر كجا را كه مينگرم شادي و سرور است، زوجها امشب را براي عهد بستن برگزيدند، فرشتگان امشب را براي هبوط انتخاب كردهاند، آل طه امشب بيمانند به هيچ شبي ميبخشند، لب زهرا سلامالله عليها را لبخند زينتگر است، دل ما را تو زينت كن...
خدايا اين چه غوغايي است كه هر كس از هر نژادي، به هر رنگي، دلي شادتر از هر زمان دارد؟! خدايا ميدانم، خوب ميدانم، جمعهايي نه چندان دور نداي "انا بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين " همهي جهان را عطرآگين ميكند اما آيا ميشود آن جمعه دهم شهريور هزار و سيصد و هشتاد وشش باشد؟ آري همين جمعه؟!!!
آيا ميشود ما در ركاب او با سرفرازي به ياريش بشتابيم؟ با تمام وجودم دعا ميكنم كه اتفاق بيافتد و بيايد آن روز پر از ايمان و غرور. به اميد وعدهي يار هر شب و روز در هجرانش ميگريم و براي ظهورش دعا ميكنم.
